خرید بک لینک

نوجوانی

مطالبی با زمینه روانشناسی،روان درمانی وخاطرات

نوجوانی

نوجوانم.شاید ۱۳ یا ۱۴ ساله.خانه ی ما وخانه ی عمه ام دیوار به دیوار است وامشب قرار است با عمه ام به یک مراسم مذهبی در محله بروم.وقتی در راه برگشتن به خانه ایم،عمه ام باز بدجنسی اش گُل می‌کند.می گوید:تو برو توی حیاط خانه ی ما بایست و حرفی هم نزن.بعد زنگ خانه ی ما را می زند و می گوید:دخترت هنوز خانه نیامده؟! او زودتر از من راه افتاد،چطور هنوز نرسیده؟! پدر ومادرم با اضطراب زیاد دم در می آیند و عمه ام قاه قاه می خندد که شوخی کرده وبه من می گوید که جلو بیایم. پدر ومادرم لبریز خشم اند ودر حال انفجار اما در برخورد با عمه ام فقط به سردی خداحافظی می کنند.

من از شدت هراس تا قبل از اینکه چراغها به نشانه ی خوابیدن اعضای خانواده خاموش شود در حیاط می مانم ولی همانجا هم در امان نیستم.مادرم چند لحظه بعد از رفتن عمه به حیاط برمی‌گردد و به شدت مرا به خاطر همدستی با عمه ام سرزنش می کند وبعد هم تا مدتها صدای بحث وفریادشان را از داخل ساختمان می شنوم.

برچسب: نویسنده: 1290676471 تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:32

صفحه بندی